مرتضى مطهرى

234

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آن پيغمبر را نسخ مىكند و شريعت ديگرى مىآورد ، چنان كه از زمان آدم تا زمان نوح شريعتى بوده است ، حضرت نوح مىآيد و شريعت حضرت آدم را نسخ مىكند ، بعد حضرت ابراهيم مىآيد و شريعت حضرت نوح را نسخ مىكند ، موسى مىآيد شريعت حضرت ابراهيم را نسخ مىكند . عيسى مىآيد شريعت حضرت موسى را نسخ مىكند « 1 » ، دين مقدس اسلام مىآيد و تمام شرايع را نسخ مىكند . نسخ در قانون الهى وجود دارد . علت نسخ هم - همان‌طور كه عرض كردم - آن علتى نيست كه معمولًا در قوانين بشرى هست يعنى پى بردن به نقص قانون . اين ، در علوم ناقص بشر صادق است ولى در علم الهى صادق نيست . پس چرا نسخ مىشود ؟ . از لحاظ مقتضيات زمان است . قانونى كه به وسيلهء پيغمبر سابق آمده است ، از اول محدود به زمان معين بوده است ؛ يعنى خداوند تبارك و تعالى از اولى كه اين شريعت را نازل كرده است ، براى هميشه نازل نكرده است كه بعد پشيمان شده باشد ، بلكه از اول براى يك مدت موقت نازل كرده است تا بعد از آنكه آن مدت منقضى شد شريعت ديگرى بياورد . پس چرا از اول براى هميشه وضع نكرد ؟ مىگوييم هر زمانى يك اقتضايى دارد . قانون نوح عليه السلام يا قانون ابراهيم عليه السلام براى همان زمان خوب و مناسب بود اما زمان بعد قانون ديگرى را ايجاب مىكرد . فلسفهء خاتميت اينجا يك سؤال و يك اشكال خيلى مهمترى به وجود مىآيد و آن اين است كه اگر بناست شرايع به موجب تغييراتى كه در زمان پيدا مىشود نسخ بشود ، پس هيچ شريعتى نبايد شريعت خاتم باشد ؛ يعنى تا ابد بايد هر پيغمبرى كه مىآيد قانون پيغمبر پيشين را نسخ كند ، چون زمان متوقف نمىشود [ و به عبارت ديگر ] علت نسخ در قانون الهى پى بردن به نقص قانون قبلى نيست بلكه فقط زمان است ، زمان هم كه متوقف نمىشود ، پس هر پيغمبرى كه مبعوث مىشود بايد الزاماً و اجباراً قانون او براى زمان محدودى باشد و آن زمان كه منقضى شد ، باز يك پيغمبر نو و شريعت نو .

--> ( 1 ) البته حضرت عيسى تقريباً قوانينش شريعتى ندارد ولى در اينكه فى الجمله ناسخ هست بحثى نيست .